لوازم دوری از تفسیر به رأی در مراجعه به آیات

رئیس مرکز تحقیقات علوم انسانی ـ اسلامی صدرا اظهار کرد: تفسیر قرآن مجاز است، اما باید بین تفسیر و تفسیر به رأی تفاوت قائل شد. همچنین این کتاب مقدس، کلاً کاربردی است، لذا اینکه شخصی تصور کند می‌توان مجموع آیات را به بخش‌های کاربردی و غیر کاربردی تقسیم کرد، اشتباه است.
به گزارش خبرنگار ایکنا، دهمین نشست تخصصی «کاربردی‌سازی مطالعات قرآنی» با موضوع «گستره و قلمرو کاربردی‌سازی مطالعات قرآنی» عصر چهارشنبه، ششم اسفندماه، با حضور حجت‌الاسلام والمسلمین رضا غلامی، عضو هیئت علمی دانشگاه شاهد و رئیس مرکز تحقیقات علوم انسانی ـ اسلامی صدرا، از سوی مرکز مطالعات میان‌رشته‌ای قرآن کریم سازمان قرآنی دانشگاهیان جهاددانشگاهی برگزار شد. در ادامه متن صحبت‌های وی را می‌خوانید:  بحث بنده نسبت علم با قرآن و قلمرو کاربردی‌سازی مطالعات قرآنی است. لازم است ابتدا مقدماتی در این زمینه بیان کرده و سپس عرایضم را به سمت بحث اصلی جلو ببرم. مطلب اصلی اینکه قرآن، کتابی برای هدایت و دستگیری انسان است. در آیه ۱۸۵ سوره مبارکه بقره آمده است: «شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ؛ ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده برای هدایت بشر و برای راهنمایی و امتیاز حق از باطل» قرآن، کتابی علمی نیست که صرفاً علوم را به ما آموزش دهد یا تاریخ و کتاب داستان یا فلسفه نیست که صرفاً تاریخ یا داستان یا هستی‌شناسی برای ما تعریف کند. اگر هم قرآن وارد مباحث علمی، تاریخی و قصه گفتن می‌شود، صرفاً به خاطر هدایت انسان است تا انسان را از تاریکی وارد نور کند. در قرآن کریم در همین زمینه آمده است: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ ۗ أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ؛ خدا یار اهل ایمان است که آنان را از تاریکی‌های جهل بیرون آرد و به عالم نور برد، و آنان که راه کفر گزیدند یار ایشان شیاطین و دیوهایند که آنها را از عالم نور به تاریکی‌های گمراهی در افکنند، این گروه اهل دوزخند و در آن همیشه خواهند بود» (البقره/۲۵۷) مطلب دیگر این است که قرآن صرفاً برای تلاوت نیست، بلکه برای تفکر و تعمق و عمل کردن است. اینکه برخی به استناد این روایت که فرموده «إِنَّمَا یَعْرِفُ الْقُرْآنَ مَنْ خُوطِبَ بِه‌» نتیجه می‌گیرند که ما مردم عادی کاری غیر از تلاوت قرآن نداریم و تأمل و تدبر در آیات قرآن کاری ما نیست، بلکه کار پیامبر و ائمه است، حرف نادرستی است. این از حکمت الهی به دور است که خداوند امکان دسترسی به فهم قرآن را فراهم نکند. از سوی دیگر این همه تأکید در مورد تفکر و تأمل در قرآن از باب چیست؟ اینکه فرموده است «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ۚ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا؛  آیا در قرآن از روی فکر و تأمل نمی‌نگرند؟ و اگر از جانب غیر خدا بود در آن اختلافی بسیار می‌یافتند» (نساء/ ۸۲) چنین آیاتی از چه باب است؟ لذا نمی‌توان تصور کرد که قرآن از یک طرف خود را کتاب هدایت معرفی کرده اما از سوی دیگر امکان تأمل در آیات خود را از انسان‌ها فراهم نکند. مطلب دیگری که به ویژه اخباریون نتیجه می‌گیرند، این است که ظواهر قرآن حجیت ندارد و حق تفسیر قرآن صرفاً برای پیامبر و ائمه معصوم است. وقتی شما قائل به عدم حجیت ظواهر قرآن می‌شوید عملاً قرآن را از ادله و منابع چهارگانه فقهی کنار می‌گذارید و صرفاً سنت و اجماع باقی می‌ماند که البته خود حجت هم استقلالی از خود ندارد، بلکه نقش کاشفیت از سنت دارد. بنابر این آیا می‌توان در فرآیند اجتهاد و استنباط احکام الهی صرفا به سنت اکتفا کرد و آیا ائمه آن را تأیید می‌‌کنند؟ معتقدم از این روایت، ممنوعیت استفاده از سوی عموم و انحصار تفسیر به پیامبر(ص) و ائمه قابل استنباط نیست، بلکه این مهم قابل استنباط است که اولاً حق کشف اعماق قرآن فقط برای پیامبر و ائمه می‌تواند، ادا شود چون آنها «من خوطب به» هستند و قرآن نیز ذوبطون است و قلب آنها نیز ظرفیت فرود آمدن همه حقیقت قرآن را دارد و بقیه چنین استعدادی ندارند، پس تفسیر قطعی و نهایی قرآن را باید در نزد آنها جست و‌جو کرد و گفتن اینکه نمی‌توان قرآن را تفسیر کرد، حرف درستی نیست. البته تأویل با تفسیر متفاوت است. تأویل، کار معصوم است، اما درخصوص تفسیر ادله‌ای نداریم که ما را به این جمع‌بندی برساند که تفسیر نیز انحصاراً در اختیار پیامبر و ائمه است. حتی در قضیه محکم و متشابه نیز گفته می‌شود، متشابه را باید به محکم عرضه کرد. البته روایاتی هست که اگر اینکار را انجام داده و به نتیجه نرسیدید، آنگاه به معصوم مراجعه کنید. پس وقتی چنین چیزی را به ما می‌فرمایند و چنین انتظاری از ما دارند مشخص است چیزی به نام ممنوعیت تفسیر از سوی افراد عادی وجود ندارد. مطلب دوم در این ارتباط این است که برای رسیدن به سعادت و خوشبختی، نیازمند ثقل اکبر و ثقل اصغر یعنی قرآن و ائمه هستیم. این دو ثقل، شانه به شانه هم تا رسیدن به سرمنزل نهایی حرکت می‌کنند و از هم جدا نمی‌شوند. پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً: کتاب الله فیه‌الهدی والنور حبل ممدود من السماء الی الارض وعترتی اهل بیتی وان اللطیف الخبیر قد اخبرنی‌انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض وانظروا کیف تخلفونی فیهما؛ من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها می‌گذارم، یکی کتاب خدا قرآن و دیگری عترتم اهل بیت را. تا وقتی که از این دو تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو یادگار من هیچ‌گاه از هم جدا نمی‌شوند. تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند» این روایتی بسیار مهم و تعیین‌کننده است که هم شیعیان و هم اهل سنت به وفور نقل کرده‌اند و در کتاب‌های معتبر ذکر شده و بر اساس آن پیامبر و ائمه مهم‌ترین منابع تفسیر قرآن هستند و آنچه عمل می‌کنند و می‌گویند باید مورد تبعیت قرار گیرد، چراکه اسوه و الگو هستند و این اصلی قرآنی است.  نکته سوم این است که تفسیر قرآن مجاز است، اما باید بین تفسیر و تفسیر به رأی تفاوت قائل شد، چراکه تفسیر به رأی ممنوع و حرام است و پیامبر اکرم(ص) نیز فرموده هرکس قرآن را برای خودش تفسیر کند، برای خودش جایی در دوزخ فراهم کرده است. برخلاف کسانی‌که می‌خواهند از این روایت ممنوعیت تفسیر قرآن از سوی غیر از پیامبر و ائمه را استخراج کنند، باید گفت این روایت در ممنوعیت تفسیر رأی و نسبت دادن چیزی به قرآن است که برخلاف مسلمات قرآن است، چراکه در صدر اسلام نیز بعضا چیز‌هایی به قرآن نسبت داده می‌شود و افرادی قرآن را آنگونه که مایل بودند، تفسیر می‌کردند که اهل بیت(ع) به محض متوجه شدن با آن برخورد و مردم را آگاه می‌کردند.  نگاه کاریکاتوری به قرآن، تفسیر به رأی است هرچند ممکن است عده‌ای در نگاه اول بگویند ایرادی ندارد، اما اگر در حوزه عمل هم انسان، بخشی را گرفت و بخشی را رها کرد به شدت با مذمت روبه رو است. البته تفسیر به رأی فقط مختص عصر پیامبر یا دوران ائمه نبوده، بلکه در دوران حاضر نیز شاهد چنین تفاسیری هستیم و از جمله در سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی، عده‌ای قرآن و نهج البلاغه را تفسیر مادی می‌کردند.  در همان یکی دو سال اول انقلاب جمعی از دانشجویان خدمت حضرت امام(ره) برای تشکیل جهاددانشگاهی رسیده بودند که امام می‌فرمایند آنچه در دانشگاه‌ها از درجه اول اهمیت برخوردار است، استاد است، چراکه استادِ مادی، قرآن و نهج‌البلاغه را هم به شکل مادی تفسیر می‌کند، بنابر این استاد باید الهی باشد، لذا استادانی تربیت کنید که مؤمن و مسلمان بوده و به اصول و محکمات دین مبین اسلام عقیده داشته باشند. برخی نیز تلاش داشتند از آیات قرآن تفاسیر مارکسیستی ارائه دهند و از جمله آنها منافقان و گروه فرقان بودند. سرکرده گروهک فرقان جلسات تفسیر قرآن داشت، اما همین افراد مطهری و مفتح را ترور و به شهادت رساندند. افرادی نیز روشنفکر بودند که گمان می‌کردند باید خطی با نام نواندیشی دینی را آغاز کنند و تفسیر از قرآن ارائه شود که با اقتضائات زندگی در جهان مدرن سازگار باشد. مهندس بازرگان می‌گفت: نباید حرف‌هایی به نام قرآن زده شود که ما را در جامعه جهانی سرافکنده کند. برخی نیز گفتند برای اینکه نشان دهیم علم و قرآن با هم تعارض ندارند باید آیات قرآن را بر یافته‌های علمی دانشمندان تطبیق دهیم. آنان گفتند اگر فلان جا قرآن یک حکم شرعی داده و مثلاً گفته گوشت خوک حرام است، فلان دانشمند نیز در فلان دانشگاه تأیید کرده و ثابت کرده گوشت خوک دارای مضراتی است. کتاب‌ها و جزواتی نیز در این زمینه نوشته شد و یکی از آنها کتابی ۲۴ جلدی دکتر پاک‌نژاد بود که البته ایشان انسانی شریف بودند و به صورت عامدانه قصدی برای تخریب دین نداشته‌اند، اما از این موضوع غافل بوده‌اند که نظریات علمی ابطال‌پذیر هستند و اگر باطل شود طبیعتاً باید در دیدگاه قرآن نیز شک و تردیدی به وجود بیاید. همچنین عده‌ای به دنبال ارائه تفاسیر دموکراتیک از قرآن بودند. اینها هم مصداق تفسیر به رأی است. لذا باید خیلی مراقبت باشیم در دام تفسیر به رأی نیفتیم. ما استثنا نیستیم که هیچ وقت کار ما مصداق تفسیر به رأی نباشد، بلکه گاهی بدون اینکه خودمان بدانیم در حال چنین کاری هستیم. البته کسی که تفسیر می‌‌کند باید کار خود را روشمند و مبتنی بر ضوابط مورد توجه مذهبی امامیه انجام دهد. مطلب چهارم اینکه کسانی‌ به قرآن دسترسی دارند که قلب‌های آنها به علت گناه، بینایی خود را از دست نداده باشد. قلب گناهکار راهی به قرآن ندارد. مطهر بودن دارای مراحلی است و البته انسان‌ها می‌توانند با تهذیب، خودسازی و تقوای الهی به این مرحله ‌برسند که با قرآن انس و الفت بگیرند و ارتباط قلبی عمیق با قرآن پیدا کرده و فهم خود را نسبت به آن بیشتر کنند وگرنه ممکن است، دچار گمراهی بیشتری شوند. بنابراین باید توجه داشت شرط استفاده از قرآن و استنباطات تفسیری درست، این است که انسان قلبی سالم داشته باشد.  نکته پنجم این است که قرآن دارای قلمرویی است و این قلمرو را باید بر اساس هدف بعثت انبیاء و هدف نزول کتب آسمانی و در رأس آنها قرآن بررسی کرد. قرآن آمده که در زمینه اتصال به مقصود، عجز و ناتوانی عقل را جبران کند و دست انسان را در جهت رسیدن به سعادت حقیقی بگیرد. برخی معتقدند: «وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ؛ و نه هیچ تر و خشکی، جز آنکه در کتابی مبین مسطور است» به این معنا است که قرآن همانند یک دایرةالمعارف، پاسخ همه نیازهای ما را دارد. البته درست است که قرآن در جهت رسیدن ما به نیازها همه چیز را دارد، ولی این وهن قرآن است که عده‌ای در هر موضوع پیش پا افتاده‌ای بخواهند پاسخ نهایی را از قرآن بگیرند در حالی‌که قرآن و سنت در برخی از عرصه‌ها ما را به سمت به کارگیری عقل و علم سوق داده‌اند. البته هیچ عرصه دانشی از زیر چتر جهان‌بینی الهی خارج نیست. البته مواردی در قرآن نیز بدیلی ندارد. در سوره بقره آیه ۱۵۱ آمده است: «كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون؛ چنانکه در میان شما رسولی از خودتان فرستادیم که آیات ما را برای شما تلاوت می‌کند و نفوس شما را (از پلیدی جهل) پاک و منزّه می‌گرداند و به شما تعلیم کتاب و حکمت می‌دهد و آنچه را نمی‌دانید به شما می‌آموزد» جنس برخی از تعالیم قرآن اینگونه است که به غیر از وحی الهی هیچ منبعی ندارد. معنای این آیه این است که قرآن در مواردی از حقایقی پرده‌برداری می‌کند که کسی توانایی آن را ندارد. بنابر این باید دانست قرآن صرفاً مجموعه‌ای از هست‌ها نیست، بلکه بایدها و نباید‌ها و دستورانی نیز صادر می‌کند و در حوزه حقایق، موارد فراوانی وجود دارد که خود قرآن آنها را منحصر به فرد می‌داند. باید و نبایدها را هم اگر انسان به خوبی رعایت کند، امکان ندارد به نتیجه لازم دست پیدا نکند. نکته ششم این است که این قرآنی که پیش روی ماست، کلاً کاربردی است، لذا اینکه شخصی تصور کند می‌توان آیات قرآن را به دو بخش کاربردی و غیر کاربردی تقسیم کرد، بسیار اشتباه است، چراکه تمام مباحث از جمله درباره حیات انسان پس از مرگ، هستی‌شناسی، بهشت و جهنم و ... کلاً کاربردی است. باید توجه داشت معارف قرآن نظام‌مند و سیستماتیک است و نمی‌توانیم جزیی‌نگری کرده و رابطه میان آیات را در نظر نگیریم و به دنبال گرفتن نتیجه مورد نظر نیز باشیم. کسانی‌که به دنبال تبیین وجوه کاربردی تعالیم قرآنی هستند، باید مراقب نیفتادن در دام تفسیر به رأی هم باشند.  نکته دیگر اینکه از آنجا که قرآن کتاب هدایت است، بنابراین جهت‌های اصلی زندگی را بیان و بر اساس آن قوانین لازم را نیز وضع می‌کند. نمی‌توانیم در جامعه اسلامی، علوم انسانی و اجتماعی داشته باشیم که بنیان آن با قرآن مطابقت نداشته باشد. وقتی از علم دینی صحبت می‌کنیم یعنی علومی که بنیادهای خود را به صورت توأمان از دین و عقل دریافت کرده است. عقل نمی‌تواند تمام بنیاد علوم انسانی اسلامی را بسازد، چراکه در برخی از عرصه‌ها از کشف و تبیین حقایق هستی عاجز است و خودش هم به این عجز اعتراف دارد. مسلم است عقل همه مبانی علوم انسانی اسلامی را نمی‌سازد، بلکه برخی از مبانی را دین می‌سازد بنابراین تعالیم دینی در بخش‌هایی منحصر به فرد و بی‌بدیل است و قرآن هم به صراحت آن را بیان کرده است. البته عقل در هیچ جای دین کنار گذاشته نمی‌شود، بلکه وحی به آن پناه می‌دهد. حال درباره اینکه آیا حضور قرآن در حوزه علوم انسانی صرفاً زیربنایی است؟ باید گفت هیج جا دین از علم جدا نمی‌شود و از سوی دیگر دین هرجا اراده کرده و حضور داشته باشد و بشر را تعلیم دهد، این تعلیم بر هر اراده و دانش دیگری برتری داشته است. علوم انسانی اسلامی یک دستگاه است که در آن معارف انحصاری دین تعامل و هم‌افزایی با سایر علوم دارند، لذا معتقدیم کارایی علوم انسانی ـ اسلامی از علوم سکولار بیشتر است، چراکه همه منابع معارفی را به کار گرفته و از همه روش‌شناسی‌ها بستگی به کارایی آنها استفاده می‌کند، لذا هم شناسایی مسئله، هم توصیف و تبیین و هم پیش‌بینی آینده دارد و هم اینکه وارد تجویز و حل مسئله می‌شود.  انتهای پیام
تاریخ :‌ 9 اسفند 1399, 10:31 بازدید : 58
تمامي حقوق اين سايت متعلق به سازمان فعاليتهاي قرآني دانشگاهیان کشور مي باشد. استفاده از مطالب اين پايگاه فقط با ذکر منبع مجاز مي باشد
انصراف